تبلیغات
best muzik - مطالب مرداد 1390
 
best muzik
                                                        
درباره وبلاگ

salam be hame dostay golam .in weblog aary shoma dostayy azizam
sakhtam
ke betonidaz ahango akhbar jajid moshghi
va baakhshaay motenavash lezat bebarid khosh hal misham vasam
nazar o pish nahad bearid .ba arezoye salamti movafaghiyat bary tak tak shoma.doseton daram alireza
مدیر وبلاگ : alireza masumi
نویسندگان
نظرسنجی
دوستان نظر شما در مورد وبلاگ چیه...؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بهنام صفوی

آرامش

آرشیو کد آهنگ

امارگیر حرفه ای سایت



دوشنبه 31 مرداد 1390 :: نویسنده : alireza masumi





ترانه مکرم در گفت‌و‌گو با  ما:
هنوز بلاتکلیفم

 ترانه مکرم که ۵ سال است ممنوع الکار است و نمی‌تواند ترانه‌هایش را واگذار کند در این باره به موسیقی ما گفت: از ۵ سال پیش که متوجه شدم ممنوع الکار شده‌ام، به هیچ وجه با خواننده‌های خارج از ایران همکاری نکردم و پایم را چارچوب و قوانین فرا‌تر نگذاشتن اما نمی‌دانم چرا با این وجود هنوز که هنوز است مجوزی برای من صادر نمی‌شود. من همچنان در بلاتکلیفی مطلق به سر می‌برم.

 

 وی ادامه داد: واقعا طی این ۵ سال هیچ کار غیر مجازی از من منتشر نشده است و سعی کردم طبق قوانین و ضوابط موجود کار کنم اما متاسفانه با این همه، نمی‌دانم مشکل از کجاست و چرا نمی‌توانم مثل هر ترانه سرای دیگری آزادانه کار کنم. این ترانه سرا در ادامه خاطر نشان کرد: قرار است هفته آینده برای پیگیری هزاران باره این ماجرا به وزارت ارشاد بروم و پیگیر قضایا شوم. اگر این بار توانستم آن‌ها را متقاعد کنم که کارم را ادامه می‌دهم. اما اگر نشد، هزار سال دیگر هم ممنوع الکار باشم، دیگر دنبالش را نخواهم گرفت.

 

مکرم در ادامه گفت: من که به عنوان یک ترانه سرا طی این چند سال ترانه غیرمجاز نداشته‌ام، و ترانه‌ای از من بیرون نمی‌آید، دلم می‌گیرد و به من بر می‌خورد وقتی می‌بینم بین ترانه سرا‌ها هم تبعیض قائل می‌شوند. این تبعیض‌ها آدم را بیشتر از هر چیزی آتش می‌زند. جالب قضیه اینجاست که هیچ کس هم دلیل این ممنوع الکاری را نمی‌گوید. وی همچنین گفت: از زمانی که ترانه من از شبکه‌های غیر مجاز پخش شد، تا کنون خیلی سعی کردم طبق چارچوب رفتار کنم. خواننده‌هایی که از پیش ترانه‌های من را خریده‌اند، این روز‌ها شاید بر روی آن‌ها آهنگسازی کنند و کار‌هایشان از شبکه‌های مختلف پخش شود. می‌خواهم بدانم برای این منظور هم من مقصر هستم؟ من که از‌‌ همان ۵ سال پیش متوجه شدم جریان چیست همکاری خود را با خوانندگانی که حتی فکر می‌کردم ممکن است کار غیرمجاز پخش کنند، قطع کردم، چرا باید الان ممنوع الکار باشم و نتوانم کار کنم؟

 

وی در پایان گفت: تا کنون خیلی نامه نگاری کرده‌ام، اما هر چه تعدا نامه‌ها بیشتر شد، کمتر نتیجه دیدم. به همین دلیل در آخرین بار اگر مشکلم حل نشود دیگر پیگیر آن نخواهم بود. الان هم می‌دانم که اگر بروم مجددا از من می‌خواهند که نامه دیگری بنویسم که می‌دانم بی‌فایده است و دیگر این کار را نمی‌کنم. چون جز مسخره کردن خودم کار دیگر نکرده‌ام.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




داستان کوتاه

….

ستاره باران – بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد.

روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.

بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود.

مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید

 

 

از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد.

زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد

مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود،

از خوشحالى سر از پا نمى شناخت.

او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواند

راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد

تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.

بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:

«خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است،

اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى.

اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى . . .





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




نیوتون

.

همه دانشمندان تصمیم میگیرند که قایم باشک بازی کنند.
از بخت بد “انیشتین” اولین کسی است که باید چشم بگذارد. او باید تا ۱۰۰ بشمرد و سپس شروع به گشتن کند..

همه شروع به قایم شدن میکنند به جز” نیوتن “.

نیوتن فقط یک مربع یک متری روی زمین می کشد
و داخل آن روبروی اینشتین می ایستد. اینشتین میشمرد
۱ – ۲ – ۳ – …………. ۹۷ – ۹۸ – ۹۹- ۱۰۰
او چشمانش را باز می کند و می بیند که نیوتن روبروی
او ایستاده است.
اینشتین بلا فاصله میگوید: ” سوک *سوک نیوتن “.
نیوتن انکار میکند و می گوید نیوتن سوک سوک
نشده است.
او ادعا میکند که نیوتن نیست . تمام دانشمندان، بیرون
می آیند تا ببینند چگونه او ثابت میکند که نیوتن نیست.
نیوتن میگوید: ” من در یک مربع یه مساحت یک متر مربع ایستاده ام؛ این باعث میشود
که من بشوم نیوتون بر متر مربع چون یک نیوتن بر متر مربع معادل یک پاسکال است ، پس
من پاسکال هستم ، پس”سوک سوک
پاسکال !!!”.




نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد…

داستانی که اشک های من رو در آورد.. پیشنهاد میکنم مطالعش کنید

.

داستان زندگی

.

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .

بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .

روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .

روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .

معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید ” واقعا ؟ “

“من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! “

“من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . “

دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .

معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .

آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال

بعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .

او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود . پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید .

کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند .. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .

به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : ” آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ “

معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : ” چرا”

سرباز ادامه داد : ” مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . “پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیز

که در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند .

پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :”ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . “او با دقت دو برگه کاغذ

فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .

خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .

مادر مارک گفت : ” از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . “

همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : ” من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . “

همسر چاک گفت : ” چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . “

مارلین گفت : ” من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . “

سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :” این همیشه با منه . … . . ” . ” من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه

نداشته باشد .. “

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .

سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد

افتاد .

بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.

اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید ، به نظرشما این اولین باری خواهد بود

که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر در روابط تان نکردید ؟

هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بفرستید ، دسترسی شما به آنهایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند ، بهتر و راحت تر خواهد بود .

بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




در بنی اسرائیل مردی بود که نود و نُه تن را کشته بود و به دنبال دانشمندان اهل زمین می گشت که او را راه فلاح بنماید.

پس او را به راهبی (کشیش) بردند. پس از راهب پرسید: « من نَود و نُه نفر را کشته ام؛ امیدی هست که توبه من پذیرفته شود؟»

راهب گفت: «نه، تو از حکم خدا برگشته ای»

پس مرد، راهب را کشت تا صد نفر کشته اش تمام شد. سپس از مردم پرسید تا و او را به مرد عالمی بردند.

پرسید: « من صد نفر را کشته ام. امیدی هست که خدا مرا ببخشاید؟» مردم او را ..

.

توبه

در بنی اسرائیل مردی بود که نود و نُه تن را کشته بود و به دنبال دانشمندان اهل زمین می گشت که او را راه فلاح بنماید.

پس او را به راهبی (کشیش) بردند. پس از راهب پرسید: « من نَود و نُه نفر را کشته ام؛ امیدی هست که توبه من پذیرفته شود؟»

راهب گفت: «نه، تو از حکم خدا برگشته ای»

پس مرد، راهب را کشت تا صد نفر کشته اش تمام شد. سپس از مردم پرسید تا و او را به مرد عالمی بردند.

پرسید: « من صد نفر را کشته ام. امیدی هست که خدا مرا ببخشاید؟»

عالم پاسخ داد: « بله، هیچ چیز بین تو و خداوند (ج) نیست و هیچ کس نمی تواند تو را از توبه کردن بازدارد. به فلان شهر برو و همراه با مردم آن شهر، خدا (ج) را عبادت کن؛ مردم آن شهر همه اهل عبادت و نماز هستند، و هرگز به شهر خودت برنگرد، و پشت سرت را نگاه نکن؛ که این زمین برای تو سرزمین بدی بوده است».

پس مرد به سوی آن قریه رفت، اما در میانه راه، مرگش (اجل اش) فرارسید.

پس ملائکه عذاب و رحمت در امر او اختلاف کردند. فرشتگان رحمت گفتند: «او برای توبه با قلبش به سوی خدا (ج) گام برمی داشت، پس هر قدمش حسنه ای بوده است». اما فرشتگان عذاب گفتند: « او مثقال ذره ای کار خیر نکرده است».

پس مَلکی (فرشته) به صورت آدمی بر ایشان پدیدار شد و او را بین خود داور ساختند، گفت آن چه میان دو زمین است اندازه بگیرید؛ اگر به قریه صلاح نزدیک تر بود، در بهشت خواهد بود. پس قیاس کردند و آن مَلَک گفت در حین مرگ دیدمش که با سینه به طرف قریه صلاح خود را کش می کرد؛ و چون یک وجب بیشتر رفته بود، ملائکه رحمت او را گرفتند و با اهل آن قریه به بهشت وارد شد.

خواننده عزیز! چنانچه شما بهتر می دانید، خداوند(ج) همواره توبه بندگان خود را قبول می کند،  تا وقتی که انسان درغرغره مرگ نباشد. حتی در روایت حدیث قدسی آمده است که خداوند(ج) از توبه بنده اش چنان خوشحال می شود که از تصور بالا است.

روایت کنند مردی را که، هفتاد سال یا صنم (نام بت) گفته بود، یکبار از زبانش اشتباهاً یاصمد «ای بی نیاز» صدا بر آمد خداوند (ج) توجهی به حال این مرد پیر نموده و او را به هدایت مشرف گردانید. ملایکه ها عرض کردند یا الله این مرد هفتاد سال یا صنم گفت: یکبار آنهم اشتباً نام تو را (یاصمد) به زبان آورد، و را قبول درگاهت نمودی! خداوند (ج) به ملایک می گوید: شما نمی دانید که من هفتاد سال منتظر بودم تا این مرد نام من را صدا کند، حال که من (الله) را خوانده است شرط دوستی نیست که او را نپزیرم…

در مفهوم از احادیث شریف آمده است که شخص توبه کنند به مانند کسی هست که هیچ گناهی نکرده باشد. حتی خداوند جل جلاله به ملایکه های حفظه دستور می دهد تا گناه فلان بنده را از نامه اعمال اش پاک کن برای اینکه از گناه پشیمان شده است…

عزیزان گناهی که وجود ندارد بسیاری ها به دنبال اش اند، ولی ثوابی که وجود دارد کسی به دنبال آن نیست. خداوند به همه ای ما توفیق توبه به اخلاص را نصیب کند، موفق و کامگار باشید التماس دعای خیر داریم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پیرمرد

.

 

داستان کوتاه بسیارزیبایی که من خیلی دوستش دارم . از وب دوست عزیزم پژمان(+)

روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت..

‘آیا این تبر توست؟’ هیزم شکن جواب داد: ‘ نه’ فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوش حال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوش حال روانه خونه شد. یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. ‘
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. ‘ تو تقلب کردی، این نامردیه ‘
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز ‘نه’ می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز ‘نه’ میگفتم، تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.

نکته اخلاقی: هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 31 مرداد 1390 :: نویسنده : alireza masumi

عاشق

.

حدود دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت..

با مرد خردمندی مشورت کرد  و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.

وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود،
دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت.

مادر گفت: تو شانسی نداری نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا.

دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای میدهم،

کسی که بتواند در عرض شش ماه  زیباترین گل را برای من بیاورد…

ملکه آینده چین می شود.
دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.

سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد ، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه
گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود ،  گلی نرویید .

روز ملاقات فرا رسید ،دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار
زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند .

لحظه موعود فرا رسید.

شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود.

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند : “گل صداقت”

همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند ، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود!





نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




www.setare-baran.com

نصب ویندوز XP و در کنارش ویندوز ویستا به صورت بوت دو گانه کار چندان دشواری نیست به شرطی که اول XP را نصب نموده باشید و سپس برای نصب ویستا اقدام نمائید. اما اگر شرایط بر عکس باشد یعنی اگر ویستا اول نصب شده و بعد بخواهیم XP را نصب کنیم چه می شود؟

راستش مسئله اینجاست مایکروسافت همیشه تمایل دارد آخرین نسخه از محصولاتش را به کاربران تحمیل نماید، پس بنابراین اگر ویستا نصب شده باشد امکان نصب نسخه های قدیمی تر ویندوز وجود ندارد؟ حالا این وسط در نظر بگیرید کسی یک لپ تاپ نو خریده که رویش ویستا به صورت پیش فرض نصب است از طرفی پرینتری دارد که فقط با XP سازگار است، تکلیف چیست؟ بایستی بیخیال ویستای اورجینال نصب شده روی لپ تاپش بشود و آن را پاک کند تا بتواند XP را نصب نماید؟

گام اول: آماده سازی هارد دیسک و پارتیشن ها

در این راهنما فرض ما بر این است که ویستا به صورت پیش فرض بر روی سیستم شما نصب شده است، و به صورت کلی شما مشکلی با نصب کردن ویندوز ندارید چه ویستا و چه XP چون کلا این کار دارای پیچیدگی خاصی نیست.

نکته اینجاست که شما نمی توانید هر دو ویندوز یعنی XP و ویستا را روی یک پارتیشن نصب کنید و هر کدام از این ویندوزها بایستی روی پارتیشن هایی مجزا نصب شوند، اگر هارد شما چند پارتیشن دارد می توانید یکی از آنها را که دارای فضای کافی و مناسب برای نصب XP است را خالی کنید تا ویندوز XP را بر روی آن نصب نمائید، اگر که نه و کل هارد شما یک پارتیشن است لازم است تا پارتیشنی جدید را ایجاد نمائید تا XP را روی آن نصب کنید.

خوشبختانه در خود ویندوز ویستا ابزاری برای اینکار یعنی ایجاد یک پارتیشن جدید وجود دارد و نیازی نیست دست به دامن ابزارهای جانبی و قفل شکسته ای مثل پارتیشن مجیک بشویم. لذا و برای شروع روی My Computer کلیک راست می نمائید و سپس Manage و بعد از آن Disk Management را انتخاب می کنیم تا صفحه ای مطابق تصویر زیر در مقابل ما ظاهر گردد.

 

سپس در پنجره یی که در مقابلمان باز شده درایوی که مورد نظر مان است و قصد داریم از فضای آن برای ایجاد یک پارتیشن جدید استفاده کنیم را انتخاب و بر رویش راست کلیک می نمائیم و در منویی که بعد از راست کلیک باز می شود گزینه Shrink Volume را انتخاب می کنیم. (تصویر زیر)

 

بعد از انتخاب Shrink Volume پنجره ای مطابق تصویر زیر ظاهر می گردد که از شما می پرسد چقدر از فضای آزاد پارتیشن مذکور را برای ایجاد یک پارتیشن جدید مورد استفاده قرار دهد، تعریف این مقدار بر حسب مگابایت بر عهده ی شماست ولی توصیه می کنم به هیچ عنوان آن را زیر ۴ گیگا بایت نگیرید.

وقتی که پارتیشن اولیه یا همانی که ویستا رویش نصب بود تقسیم شد فضایی که در بالا تعریف کردیم تا از آن جدا شود به صورت یک فضای آزاد و بدون فرمت در می آید که معمولا با رنگ مشکی مشخص می گردد. (تصویر زیر)

اگر کل هارد شما یک درایو بوده و شما در حال تقسیم کردنش هستید الان بایستی درایوهای شما به این شکل باشد: یک درایو با کارکتر C که ویستا بر رویش نصب است و سی دی رام تان با کارکتر D و اگر درایو جدیدی بسازید بایستی به آن کارکتر E را بدهید و بدین شکل ترتیب کارکترهای درایوها به هم خواهد ریخت.

افراد وسواسی می توانند در همینجا کارکتر سی دی درایو خود را تغییر دهند، کافی است یک سی دی در آن بگذارید تا فعال گردد، و سپس در پنجره ی Disk Managment در قسمتی که مربوط به سی دی درایو می شود کلیک راست کنید و گزینه ی Change drive letter and paths… را انتخاب کنید و در پنجره ی جدیدی که باز می شود بر اساس ترتیب مورد نظرتان یک کارکتر جدید به آن اختصاص دهید (تصویر زیر)

حالا می رویم سراغ همان فضای بدون فرمتی که چند دقیقه پیش ایجاد کردیم، دوباره در Disk Managment روی قسمت مربوط به آن که با رنگ مشکی مشخص شده است کلیک راست کنید و سپس گزینه ی New simple volume را کلیک کنید. در پنجره ای که در مقابل شما با انتخاب گزینه ی مذکور ظاهر می شود موارد پیش فرض را تائید کنید تا به بخشی برسید که در تصویر زیر آمده است، و این بخش را هم مانند آنچه در تصویر نمایش داده شده است تنظیم و تائید نمائید. حتما در مقابل قسمت Volume label تایپ کنید XP تا بعدا پارتیشنی که ویژه ی XP ساخته اید را به راحتی شناسائی نمائید و اگر می خواهید این بخش از عملیات سریعتر پیش برود گزینه ی Perform a quick format را تیک بزنید.

کار ما در اینجا با Disk Managment تمام است و می بندیمش سپس یک بار سیستم را Restart می کنیم تا تنظیمات لازم صورت بگیرد وقتی که ویستا مجددا بالا آمد یکبار دیگر نیز لازم است Restart شود بعد از اینکه دو بار سیستم Restart شد کار تمام است و درایو جدید ما آماده ی نصب برای XP است.

گام دوم: نصب ویندوز XP

نصب ویندوز XP شدیدا ساده است و نیازی به توضیح واضحات نمی بینم، بعد از اینکه مراحل بالا را طی کردید کامپیوتر خود را با سی دی ویندوز XP بوت کنید و شروع به نصب ویندوز بر روی پارتیشن جدیدی که ساختیم بنمائید. حواستان باشد اشتباهی XP را بر روی پارتیشنی که ویستا نصب است نصب نکنید که قضیه از بیخ و بن مشکل دار می شود.

گام سوم: منوی بوت دو گانه بسازید

وقتی نصب XP تمام شد دیگر اثری از ویندوز ویستای شما نخواهد بود و سیستم شما یک راست با ویندوز XP بالا می آید، لذا بایستی منوی بوت دو گانه ای ایجاد نمائیم که بتواند به ما قابلیت انتخاب بین ویندوز ویستا و XP را بدهد چون به هر حال ویستا به صورت نصب شده هنوز روی هاردمان موجود است.

برای اینکار به یک ابزار نسبتا سبک، ساده و رایگان با عنوان VistaBootPRO احتیاج داریم و بایستی آن را دانلود و نصب نمائید، فراموش نشود که از پیش نیازهای این ابزار .Net Framework 2.00 است و اول بایستی آن را نصب نموده باشید تا بتوانید اجرایش کنید (.Net Framework را اگر روی سی دارید از روی سی دی و اگر نه دانلود و نصبش کنید).

بعد از نصب VistaBootPRO آن را اجرا نموده و از هشدارهای پشتیبان گیری از BCD صرفه نظر کنید و یک راست بروید سراغ برگه یا تب System Bootloader و در آن در اولین بخش گزینه Winodws Vista Bootloader و در بخش دومش هم گزینه ی All Drives را تیک بزنید و سپس روی Install Bootloader کلیک نمائید. (تصویر زیر)

سپس در نوار بالای برنامه سراغ گزینه ی Diagnostics بروید و گزینه ی Run Diagnostics را انتخاب کنید و بقیه کارها را خود برنامه برای شما انجام خواهد داد و از این به بعد ابزار مذکور وظیفه ی بوت دو گانه بین دو سیستم عامل موجود را بر عهده میگیرد، بعد از اتمام کار کافی است سیستم را ری استارت نمائید و صفحه ی منوی بوت دوگانه را مطابق تصویر زیر مشاهده نمائید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 30 مرداد 1390 :: نویسنده : alireza masumi

تابوت     

 

 

نمیبینی که سخت پیشه چشمات  جون میدم                                      تمام لحظه  لحظه ی عمرم رو واسه یه نگات میدم

 

 

بی تو کله این زندگی برام خوده کوره ی اتیشه                                     که با هر نگاه مهربون تو دباره شعله ور میشه

 

 

تو این لحظه گم  نگام درگیره چشمات میشه                                 دوباره  این قلب سردم پیشه چشمات کیشو مات میشه

 

 

  با هر نگاه سردت ای زندگیم کوه یخ میشه                   ولی با هر قطره ی اشک این دلم زیرو رو میشه

 

  

با نبودت کله دنیام  برام دریای اتیشه                   با نبود ت این قلبم هر لحظه به این تابوت نزدیکتر می شه

 

 

 نمیزام که این رویات تو این دریای یاس قرقشه                   که قصه های این روزات دلیله بغض فردا  شه

 

 

 

لطفا نظر خو در ا قرار دهید

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




نظر آیات عظام درباره تکثیر غیرمجاز محصولات سمعی و بصری

همه رعابت قانون کپی رایت را واجب می دانند؛
نظر آیات عظام درباره تکثیر غیرمجاز محصولات سمعی و بصری


جمعی از مراجع عظام تقلید درباره تهیه و تکثیر غیرمجاز محصولات سمعی و بصری، این کار را غیرقانونی برشمردند.  ستاد مبارزه با محصولات غیرمجاز سمعی و بصری درباره تکثیر غیرمجاز محصولات سمعی و بصری از مراجع عظام استفتاء کرده است که متن پاسخ این آیات عظام به پرسش «استفاده غیرمجاز از محصولات فرهنگی و کپی فیلم‌ها» به شرح زیر است:...


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :







بررسی قطعه به قطعه آلبوم «دیگه مشکی نمی‌پوشم!» با صدای رضا صادقی؛
سخاوتمندانه ولی کم‌رمق

بست موزیک: رضا صادقی را همه می‌شناسیم. با شنیدن اولین نت‌های آهنگ‌هایش حالا دیگر همه می‌توانیم بفهمیم که قطعه مال اوست. او ادبیات خودش را در موسیقی پاپ پیدا کرده و کارآکتر خودش را جاانداخته است. کاری که خیلی از بزرگان ما هنوز از پسش بر نیامده‌اند. آلبوم جدید او به نام «دیگه مشکی نمی‌پوشم!» به تازگی وارد بازار موسیقی شده است. که ظاهر قبلا نام‌های دیگری نیز داشته. او بواسطه اجراهای زندهٔ زیادش و ارتباطی نزدیکی که با مخاطب دارد، تقریبا به یک الگوی منحصر به خودش دست پیدا کرده است که معمولا آلبوم‌هایش را مطابق‌‌ همان الگو تهیه می‌کند. در این یادداشت به بررسی و کشف نقاط قوت و ضعف این آلبوم بپردازیم. مطابق معمول به ترتیب قطعات پیش خواهیم رفت.

  • چراغا رو خاموش کن
ترانه سرا: یاحا کاشانی l ملودی: انوشیروان تقوی l تنظیم کننده: کوشان حداد

طبق روال مرسوم آلبوم‌های اخیر، مجددا قطعه‌ای در سبک ترنس در ابتدای کار می‌شنویم. قطعه با نوای حزن آلودِ «نی» آغاز می‌شود. با این اورتور کوتاه خواننده می‌خواند: «چراغا رو خاموش کن... » در پس زمینه، Saw Bass هم خواننده را همراهی می‌کند. صدای آرپژ الکترونیکی نیز در ادامه اضافه می‌شود. پس از خواندن چهار پارهٔ اول با جملهٔ: «باید ازت جدا شم» و ملودی کوتاه بوزوکی به ترجیع‌بند می‌رسیم: «فکر نبودن تو، دنیامو می‌سوزونه... »

ریتم شکل کامل خود را پیدا کرده است و خوب هم Groove شده است. اجرای ریتم به‌همراه باس و آرپژ‌ها صدای دلچسبی را تحویل گوش‌های شنونده می‌دهد. اما نکته‌ای که توجه من را جلب کرد احساس شادی بود که از قطعه گرفتم. شاید هم احساس من این بوده اما وجود ساز بوزوکی و ریتم تند همراه ملودی شبه ترکیه‌ای، احساس غمی را منتقل نمی‌کند. البته تنظیم‌کننده تلاش کرده با حضور ساز «نی» کمی تلخی و اندوه را به قطعه تزریق کند ولی ساز نی در باغِِ این قطعه نبود.

  • یادگاری
ترانه سرا: رضا صادقی l ملودی: رضا صادقی l تنظیم کنندگان: رضا صادقی و معین راهبر

ملودی زیبای ویلون سلو با همراهی گیتار و پیانو الکتریک جملهٔ اول اورتور را می‌‌نوازند. حالا نوبت مجموع ویلون‌هاست که جمله را به زیبایی ادامه دهند لغزش‌های ویلن‌ها روی نت‌ها (گلیساندو) احساس عاشقانه خوبی به شنونده می‌دهد. گیتار هم چند کلمهٔ ویلون‌ها را همراهی می‌کند تا اورتور به پایان نزدیک شود.

خواننده می‌خواند: «توی چشمات می‌شه گم شد...» ریتم با صدای بم و پیانو الکتریک خواننده را همراهی می‌کنند. گیتار نیز با متانت با خواننده گفتگو می‌کند. در چهارپارهٔ انتهایی با یک پاساژ استرینگ وارد قسمت دوم قطعه می‌شویم: «شعر و شرم و شوق شرجی...» که بسیار زیبا هم واج‌آرایی شده است. حالا دیگر ریتم خوب می‌چرخد. گیتار هم در جایگاه خود جا افتاده است. خواننده همراه یک پاساژ استرینگ ترجیع‌بند را می‌خواند: «تو وجودت مهربونه...» که تنظیم‌کنندگان دینامیک خوبی را در این قسمت بوجود آورده‌اند. البته این دینامیک در ملودی نیز کاملا شاخص است. ویلون‌ها نیز پر شور‌تر از قبل به قطعه شعور می‌بخشند. مجددا با همین ملودی قسمت دوم ترجیع‌بند اجرا می‌شود: «نفسی که بند جونه...» بعد از ترجیع بند مجددا با هوشمندی قطعه فرود می‌آید: «تو وجودت مهربونه.. »

پاساژ تکنیکی از ساکسیفون و در ادامه ملودی زیبایی که همراه ریتم و ارکستر می‌شنویم قطعه را پیش می‌برند و ویلون‌ها نیز بده بستان مناسبی در تقسیم ملودی با ساکسیفون دارند.

بعد از ملودی زیبا خواننده مجددا می‌خواند: «ریه هام پر شده از تو... بی‌تو هر لحظه عذابه...» در این قسمت با قلهٔ دراماتیک مواجه می‌شویم. در جملهٔ دوم ملودی خواننده می‌خواند: «بغض معصوم و نجیبت، منو قانع کرد کمت شم...» روی کلمه قانع شم... آکسان‌های بسیار گل درشتی را می‌شنویم که همراه آن گیتار الکتریک نیز وارد قطعه می‌شود.

بنظر من از تنظیمی به این خوبی بعید بود که در کنترل این آکسان‌ها سهل انگاری کنند. چون همهٔ ضربه‌ها با یک قدرت نواخته می‌شوند. بهتر بود «کرشندو» اعمال می‌شد یا الگوی دینامیکی دیگری. قطعه فرود آمده و آکورد‌های استرینگ با تک جمله‌های شیرین گیتار، ملودی را به ساکسیفون تحویل می‌دهند تا پایان بخش قسمت ملودی باشد. بلافاصله ترجیع بند را مجددا با‌‌ همان ترکیب قبلی می‌شنویم.

بی‌دلیل نبود که ابتدا اسم آلبوم را یادگاری گذاشته بودند. این قطعه از قطعات زیبای این آلبوم بود.

  • سرت سلامت
ترانه سرا: رضا صادقی l ملودی: رضا صادقی l تنظیم کننده: معین راهبر

صدای آکورد‌ها و شکل اجرایی آن‌ها در‌‌ همان ابتدا ما را به یاد تنظیم‌های سیروان خسروی می‌اندازد. ملودی با صدای Lead در جملهٔ دوم همراهی می‌شود. اورتور بیشتر فضاست تا ملودی.

خواننده می‌خواند: «می‌گی خسته‌ت کردم، می‌گی می‌خوای دور شی...» در پس زمینه ریتم بندری با باس ضدضرب خواننده را همراهی می‌کنند. خواننده جملهٔ دوم را می‌خواند: «می‌گی بیزار شدی...» پس از اتمام این قسمت به ترجیع بند می‌رسیم: «سرت سلامت گل من، گوشه‌ای از دل من...» ریتم شکل تکاملی خود را پیدا می‌کند. تنظیم، خوش صداست. آرپجیاتور اره‌ای نیز به ترجیع بند شور بیشتری می‌دهد. مجددا به ملودی ابتدا باز می‌گردیم که با ریتم کامل اجرا می‌شود. دوباره از اینجا به بعد قطعه تکرار می‌شود ولی ترانه مطالب جدیدتری را ارائه می‌کند.

در این قطعه هم احساس می‌شود که اجرای زنده‌اش به محتوای ترانه اولویت داشته که این چنین تنظیم شده است!

  • خرابم نکن
ترانه سرا: رضا صادقی l ملودی: رضا صادقی l تنظیم کننده: رضا صادقی

نوای دل انگیز پیانو با همراهی گیتار ترکیب زیبایی ایجاد کرده‌اند. جملهٔ اول که نواخته می‌شود ویلون‌ها برای نواختن جمله دوم وارد می‌شوند و شکل واضحتری از ملودی را بگوش می‌رسانند. بعد از این اورتور زیبا خواننده می‌خواند: «خرابم نکن، عذابم نده...» کماکان پیانو و گیتار همراهی می‌کنند. ویلون‌ها هم مسوولیت بیشتر را در قطعه به‌عهده گرفته‌اند. همه چیز خوب پیش می‌رود. شکل اوج گرفتن قطعه هم کاملا منطقی است. در ادامه آکوردئون با زیبایی ملودی ابتدایی را با روایت خود می‌نوازد. ویلون‌ها هم نجیبانه بستری زیبا را برای ملودی اصلی ایجاد کرده‌اند. بعد از این قسمت به اوج آهنگ می‌رسیم: «نذار دق کنم خسته شم بشکنم... ببین چشممو، عاشقت، این منم!» ملودی وکال هم زیباست. البته این قطعه زیبایی خود را مدیون ویلون‌های هوشمندانهٔ پیام طونی است. این قسمت مجددا تکرار می‌شود. جنس ریتم در اینجا خوب نیست. اما آکسان ملودی هم در قسمت: «چی شد خوب من اینقده........ بد شدی..» جزو نکات خوب این قطعه بود.


  • دیگه مشکی نمی‌پوشم
ترانه سرایان: فرشته ملک محمود و مرجان زنگنه l ملودی: رضا صادقی l تنظیم کننده: مهران خالصی

قطعه با آرپجیاتور تعلیقی آغاز می‌شود که مشخص است آکوردهای ملودی قسمت بعدی است. ملودی ناقصی از گیتار را می‌شنویم که مجددا روی همین جمله نواخته می‌شود. در ادامه ویلون‌ها ملودی اصلی می‌نوازند. ملودی ساده ولی گویاست. ریتم هم خاص است نه الگوی ترنس دارد و هاوس. ولی همینکه خودش هست خوب است.

خواننده شروع به خواندن می‌کند: «یه عمری آرزوم این بود»... Hi hat و Pad و باس در پس زمینه خواننده را همراهی می‌کنند. در ادامه Kick و Guitar Wah به همراهی‌های خواننده اضافه می‌شوند. سپس خواننده ترجیع‌بند را می‌خواند: «نرنجی از دلم بانو... یه وقتایی اگه سردم..» در این قسمت حرکت آرپجیاتور کمی پرکار‌تر شنیده می‌شود ولی عناصر دیگری لازم بود. چرا که کمی احساس می‌شود اثرگذاری لازم را ندارد. البته ویلون‌ها تمام تلاش خود را کرده‌اند اما عنصری از جنس ریتم و یا موتیف‌های ریتمیک بیشتری لازم بود.

مجددا اورتور زیبای قطعه را می‌شنویم که از فرط زیبایی، باقی جاهای قطعه را تحت‌الشعاع خود قرار داده است. سپس قلهٔ دراماتیک قطعه را می‌شنویم که خواننده به زیبایی می‌خواند: «ندارم ناله و آهی.. شراب غم نمی‌نوشم...» ریتم خوب پیش می‌رود. ویلون‌ها هم جاهای خالی را بخوبی پر کرده‌اند. در ادامه قطعه فرود می‌آید: «بگو... که باورت می‌شه... چقدر ساده دوست دارم...» ملودی ویلون زیر صدای خواننده هم حس تعلیق خوبی دارد. در ادامه ریتم هم به قطعه اضافه می‌شود. و خواننده با جمله ی: «دیگه مشکی نمی‌پوشم» به قطعه پایان می‌بخشد.

  • دلیل بودن
ترانه سرا: رضا صادقی l ملودی: رضا صادقی l تنظیم کنندگان: رضاصادقی و معین راهبر

قطعه با تک جملهٔ گیتار الکتریک کار خود را آغاز می‌کند. خیلی زود ملودی را ساکسیفون می‌نوازد. تمی ترکیه‌ای و تقریبا تکراری. خواننده می‌خواند: «دلیل بودنم اینه...» ریتم کماکان از حالت اولیه خود خارج نشده و همانطور می‌نوازد بطوریکه من در بار اول متوجه ترجیع بند نشدم! مجددا ملودی ساکسیفون ابتدایی را می‌شنویم و سپس خواننده می‌خواند: «می‌خوای باور کنی یا نه... می‌خوام باور کنم هستی...» در این قسمت تنها گیتار الکتریک در زیر آکورد می‌نوازد تنها نکتهٔ این قطعه ایستادن خواننده روی نت محسوس گام بود که حس انتظار را ایجاد می‌کرد تا ترجیع بند را بشنویم ولی به لحاظ دینامیکی اتفاقی در ترجیع بند نمی‌افتد.

  • شیر خسته
ترانه سرا: رضاصادقی l ملودی: رضا صادقی l تنظیم کنندگان: رضا صادقی و معین راهبر

اورتوری کوتاه که بصورت ترمولو نواخته می‌شود را می‌شنویم. بلافاصله خواننده می‌خواند: «هرکی فهمید که بریدی.. می‌خواد از تنت ببره...» در پس زمینه باس و آرپژ خواننده را همراهی می‌کنند. در جملهٔ بعد صدایی سینوسی نیز آکورد‌های را پشتیبانی می‌کند. در بخش دوم خواننده ترجیع بند را می‌خواند: «دیگه تسلیم می‌شی وقتی توی گلهٔ شغالا..». ریتم وارد می‌شود و قطعه بهتر می‌چرخد. در ادامهٔ خواننده ساز تار ملودی کوتاهی را می‌نوازد. سپس Kick قطع می‌شود و خواننده مجددا می‌خواند: «وقتی قیمت شهامت کمتر از قیمت نونه...» آکومپانیمنت این کار متناسب است اما چیزی در کل قطعه کم است. در قسمت انتهای فاصله سوم خواننده هم کمی تاثیر روی کار گذاشت اما کافی نبود. بنظر من ترانهٔ این کار لیاقت توجه بیشتری داشت.

  • دروغ گفت
ترانه سرا: رضا صادقی l ملودی: رضا صادقی l تنظیم کننده: معین راهبر

پیانو و کلارینت و استرینگ اورتور پائیزی این قطعه را می‌نوازند. خواننده می‌خواند: «بهم گفت که دوسم داره..». حالا دیگر فقط پیانوست که با خواننده همدردی می‌کند. بعد از جملهٔ اول کلارینت و استرینگ مجدا خواننده را تنها نمی‌گذارند. خواننده ترجیع بند را می‌خواند: «دروغ گفت... دروغ گفت...» ریتم هم به قطعه اضافه می‌شود. صدای Snare اصلا انتخاب خوبی نبود. پس از ترجیع بند پیانو ملودی را می‌نوازد که ریتم و کلاینت هم او را همراهی می‌کنند تا انجائیکه خواننده می‌خواند: «می‌گفتش من هواشم، تموم قصه هاشم...» در این قسمت خواننده شکل بهتری از خواندن را ارائه می‌دهد. در تکرار ملودیک این قسمت دوباره آکسان‌گذاری داریم روی قسمتی که می‌خواند: «می‌گفت تنها نمی‌شم...» که مجددا‌‌ همان اشکال را دارد و آکسان‌ها دینامیک یکسانی دارند و حسی مصنوعی ایجاد می‌کنند. مجددا ترجیع بند را می‌شنویم. در ادامه گیتار الکتریک بشکل زیبای ملودی را می‌نوازد که بنظر من در این قسمت لزوم ایجاد آکسان بیشتر حس می‌شد. در قسمت بعدی خواننده می‌خواند: «بهم می‌گفت که زندگیشم و با من عجینه...» قطعه در اینجا فرود آمده و پیانو و ریتم و استرینگ خواننده را همراهی می‌کنند. بلافاصله بعد از خواندن این قسمت نقطهٔ اوج قطعه را می‌خواند: «می‌گفت طاقت می‌اره بچگی‌هامو بدی هام...» در این قسمت هم نیاز بود که قطعه کمی متنوع‌تر باشد. شاید بهتر بود گیتار الکتریک در جواب‌های خواننده نقش ایفاء می‌کرد. چرا که فقط گیتار الکتریک را در یک قسمت بشکل ملودی شنیدیم و بخاطر ایجاد وحدت می‌توانست حضور پررنگ‌تری در قطعه داشته باشد. در انت‌ها هم ترجیع بند با نتی دیسونانس (نامطبوع) اجرا می‌شود و در ادامه گروه کر هم خواننده را همراهی می‌کنند.

یکی از اشکالات این قطعه به نظر من مدت زمان زیاد آن است که از زیاد بودن متن ترانه تاثیر می‌گیرد. این قطعه قابلیت این را داشت که در حد یک قطعه پاپ کلاسیک مثل کارهای Gary Moore و Lara Fabian تنظیم شود و تاثیر بهتری بر مخاطب بگذارد.

  • جان دل (بندر عباسی)
ترانه سرا: رضا صادقی l ملودی: رضا صادقی l تنظیم کننده: معین راهبر

قطعه با صدایی بم از پیانو آغاز می‌شود که در ادامه سازهای کوبه‌ای ریتم بندری را می‌نوازند. در‌‌ همان ابتدا حضور پیانو تعجب بر انگیز است. در ادامه هم وقتی به قطعه گوش می‌دهیم متوجه می‌شویم که پیانو قطعه را پائین اورده است. می‌شد یک صدای الکترونیک از خانوادهٔ صداهای اره‌ای بجای پیانو اجرا می‌شد که شکل مدرن تری به کار می‌داد.

از رضا صادقی انتظار می‌رود که اینطور قطعاتش را با سازهای زنده اجرا کند که حس و حال واقعی‌تری به شنونده منتقل شود. چون هرکسی با تعدادی سمپل می‌تواند چنین کیفیتی را ارائه دهد.

  • زبون آسمون
ترانه سرا: رضا صادقی l ملودی: رضا صادقی l تنظیم کنندگان: رضاصادقی و معین راهبر

گیتار سیم فلزی و پیانو آغازگر این قطعه هستند که شروعی زیبا دارد و در ادامه گیتار الکتریک نیز ملودی اورتور را می‌نوازد. سپس پیانو ملودی را پیش می‌برد و استرینگ و باس نیز تا پایان اورتور پیانو را همراهی می‌کنند. خواننده می‌خواند: «چشمای آسمونیتو، توی آسمون دیدم...» در پس زمینه پیانو الکترونیک است که آکورد‌ها را در خلوت می‌نوازد.

در قسمت بعدی خواننده می‌خواند: «نفرت از رسیدن به مقصد و ندیدنت...» ریتم هم به قطعه اضافه می‌شود. اینجا پیانو نقش بهتری ایفا می‌کند و با تغییرات کروماتیکی که دارد احساس هوشمندانه‌تری را منتقل می‌کند. در ادامه مجددا گیتار الکتریک ملودی زیبایی را می‌نوازد که در پایان این قسمت با یک پاساژ زیبا مدولاسیون شک گرفته و‌‌ همان ملودی این بار با گیتار Distortion نواخته می‌شود. در ادامه به فراز قطعه می‌رسیم که خواننده می‌خواند: «حس نزدیک شدن به دست بی‌رحم زمین...» اینجا تنظیم‌کننده هوشمندانه رفتار کرده و نقش گیتار الکتریک را در قطعه ادامه می‌دهد و ترکیب صدای خواننده و گیتار الکتریک حس خوبی به شنونده منتقل می‌کند. بلافاصله قطعه فرود می‌آید: «صدو بیست و بهونه کردن و چه بی‌خبر..». اینجا مثل ابتدای قطعه پیانو الکترونیک و استرینگ خواننده را همراهی می‌کنند. در انت‌ها نیز ملودی ابتدایی پیانو را می‌شنویم و قطعه به پایان می‌رسد. بنظر من این قطعه هم جزو قطعات خوب این آلبوم بود.

  • حق با تو بود
ترانه سرا: مرجان زنگنه l ملودی: رضا صادقی l تنظیم کننده: رضا صادقی

پاساژ تیمباله آغازگر قطعه‌ای است که از‌‌ همان ابتدا الگوی اسپانیایی خود را مشخص می‌کند. ملودی را ساکسیفون می‌نوازد و گیتار و ریتم و استرینگ هم در پس زمینه شنیده می‌شوند. بعد از اورتور خواننده می‌خواند: حق با تو بود.. یه جا باید تموم شه.. آکورد‌های گیتار و ریتم حس خوبی به شنونده منتقل می‌کند. در بار دوم استرینگ نیز به قطعه اضافه می‌شود. بلافاصله و بدون نقطه گذاریِ خاصی به ترجیع بند می‌رسیم که خواننده می‌خواند: یکی بود و یکی نبود، باشه برو بود و نبود... که فقط به لحاظ ملودی کمی بالا‌تر از قسمت‌های قبل است ولی در تنظیم اتفاقی خاصی نمی‌افتد. در ادامه گیتار ملودی زیبایی را می‌نوازد و که خواننده هم همراه آن با هجای: «دا» بصورت اونیسون با گیتار می‌خواند که بنظر من بهتر بود فاصله سوم گیتار را می‌خواند. در قسمت بعدی خواننده می‌خواند: حق با توئه، روزای دیگه یه رنگ نیست... در این قسمت در جاهای خالی بصورت کر متن ترانه را تکرار می‌کند که کار زیبایی از آب در آمده است. البته بازهم بنظر من «مونوتن» بودن این ملودی‌ها کمی حالت ابتدایی به کار می‌دهد وبهتر است در اینطور کار‌ها از فواصل استفاده شود.

  • دلم گفت
ترانه سرا: رضا صادقی l ملودی: رضا صادقی l تنظیم کننده: معین راهبر

قطعه با ملودی چکشی و آکوردهای ضدضرب اره‌ای شروع می‌شود. پس از اورتور کوتاه خواننده شروع به خواندن می‌کند: «می‌خواستی که خرابت شم..» حالا دیگر Kick و Bass Zip هم خواننده را همراهی می‌کنند. در جواب خواننده صدای آرپجیاتور‌ها هم دلنشین است. در قسمت بعد هم Hihat به همراهی‌ها اضافه می‌شود. تا اینجای کار با ملودی زیبایی مواجه هستیم. در ادامه با یک پاساژ کم رمق خواننده ترجیع بند را می‌خواند: «دلم گفت که نمی‌دونی نمی‌خونی نگاهم رو.... »

نکته‌ای در تنظیم هست که باعث می‌شود کار حجم لازم را نداشته باشد و آن انتخاب Kick و بخصوص Snare است که بشدت کم رمق هستند وگرنه بقیهٔ عناصر خوب در هم پیچیده‌اند. در ادامهٔ ترجیع بند هم با با Quantize کردن هجای آخر صدای خواننده حالت مدرن و خوبی به قطعه داده می‌شود. سپس ملودی جدیدی را می‌شنویم که این بار با عناصر کامل شدهٔ ریتم در حال شنیده شدن است. ملودی را Synth Lead می‌نوازد. بعد از ملودی خواننده می‌خواند: «تو که ساده فراموش می‌کنی رویای دیروزم...» بعد از خواندن این قسمت ابتکار جالبی را می‌شنویم. قبل از ترجیع بند کاملا موسیقی سکوت می‌شود و خواننده در سکوت و با فاصلهٔ سوم خود می‌خواند: دلم گفت... و در ادامه آکورد گیتار آکوستیک هم به قطعه اضافه می‌شود. در انتهای ترجیع بند که خواننده می‌خواند: تو رو نشناختم‌ای رسم بد آئینی... روی کلمهٔ آئینی تحریر نابجا و طولانی را می‌شنویم که کمی ابتدایی بنظر می‌رسد. در کل در این قطعه ایده‌ها خوب بودند اما پرداخت ضعیف بودند.

  • خوب و بد
ترانه سرا: رضا صادقی l ملودی: الهام از موزیک شرقی l تنظیم کنندگان: رضا صادقی و معین راهبر

صدای پیانو و کرشندو‌های استرینگ آغازگر قسمت ابتدایی قطعه هستند. سپس ملودی کاملتری از استرینگ می‌شنویم تا به خواننده برسیم: دارم از دستای عشقت... یه جورایی‌‌ رها می‌شم... ملودی هوشمندانه نوشته شده است. البته ظاهرا مرجع قدیمی تری هم دارد. افت و خیز خوبی در ملودی وجود دارد. مثل این قسمت که خواننده می‌خواند: «اگه شاه بازی، عشقه، تو دیگه مات و من کیشم...» و می‌خوام حرف بزنم روراست و این حرفا رو می‌فهمی... روی کلمه‌های عشقه و روراست... تنوع خوبی در کار می‌شنویم. رضا صادقی هم حس ملودی را بخوبی دریافت کرده و ترانهٔ متناسبی را برای این ملودی نوشته است. در ادامه ویلون سولو تمی کاملا ترکیه‌ای را می‌نوازد که آکسان‌های خوبی هم در جملهٔ دوم ملودی ویلون در تنظیم وجود دارد. مجددا خواننده می‌خواند: می‌دونم سخت جون می‌دم.... در این قسمت که قلهٔ دراماتیک قطعه است ولی تنظیم کم کار‌تر از قسمتهای قبل است. در ادامه ترجیع بند اجرا می‌شود و در قسمت نتیجه گیری هم متوجه می‌شویم که: تو خوب و من بد عالم... از این حس تو خوشحالم.... بعد از این قسمت سکوت داریم و خواننده با خنده‌ای کنایه آمیز از ادامهٔ حرف‌هایش گویی صرفنظر می‌کند و وظیفهٔ نتیجه گیری قطعه را به استرینگ می‌سپارد.

  • چراغارو خاموش کن
ترانه سرا: یاحا کاشانی l ملودی: انوشیروان تقوی l تنظیم کننده: انوشیروان تقوی

قطعه با فضایی تعلیقی از ارپجیاتور سینوسی آغاز می‌شود که خیلی زود خواننده تکلیف شنونده را روشن می‌کند: «چراغا رو خاموش کن... » صدای Pad و Snare mid نیز در پس زمینه شنیده می‌شوند. بعد از اجرای این قسمت با یک پاساژ پر حجم به ترجیع بند می‌رسیم: «فکر نبودن تو... دنیامو می‌سوزونه...» در این قطعه ریتم کمی حالت لنگ دارد و خواننده هم در قسمت «بگو که بر می‌گردی» فقط نت‌های را با صدای خود اجرا کرده و مشخص است که بسختی این قسمت را خوانده است.

بعد از این قسمت ملودی را می‌شنویم که ترکیبی از صدای اره‌ای و سینوسی است و در بارِ دوم هم با ریتمِ کامل شده همین ملودی را می‌شنویم... مجددا قطعه فرود می‌آید خواننده می‌خواند: «از شرم اشکای من... رفتی چرا یه گوشه... »

ریتم و باس هم خواننده را همراهی می‌کنند. در انتهای این قسمت ملودی جدید را خواننده می‌خواند: «اگه دلت هنوزم... باهام یه کم رفیقه...» تنظیم در این قسمت چیز خاصی برای ارائه ندارد. علی الخصوص اینکه در همین قسمت صدای خواننده خیلی مطمئن شنیده نمی‌شود و این اشکالی است که به ناظر ضبط که معمولا‌‌ همان تنظیم‌کننده است برمی‌گردد.

در ادامه ترجیع بند را می‌شنویم و در قسمت ملودی هم صدای تار زخمه‌های شیرینی را می‌نوازد که کاش در ابتدای کار هم می‌توانستیم ته مزه‌ای از تار را بشنویم که هم به وحدت در تنظیم کمک می‌کرد.

  • نتیجه گیری:
-  اینکه در این آلبوم ۱۴ قطعه وجود دارد اتفاق خوبی است و شاید فلسفهٔ اعتقادی نیز در پس این موضوع باشد. البته بنظر من سخاوتمندی رضا صادقی را هم به نوعی نشان می‌دهد که قطعات تقریبا دو آلبوم را در یک آلبوم به طرفدارانش تقدیم کرده است. اما همهٔ این محاسن را که بجای خود خیلی هم خوب هستند را کنار بگذاریم بهتر بود این آلبوم با‌‌ همان ۷-۸ قطعه منتشر می‌شد که وسواس بیشتری در بالابردن کیفیت کار داده می‌شد. بعضی قطعات ترانهٔ خوبی داشت ولی ملودی و تنظیمش به اندازهٔ ترانه نبود. بعضی قطعات هم صرفا جهت استفاده در کنسرت‌ها در آلبوم حضور داشتند.

-  احساس من اینست که حالا که او خودش را و کاراکترش را در موسیقی جا انداخته است، می‌بایست به فکر پله‌های بالاتری در موسیقی باشد.

-  احساس می‌شود تلاش زیادی صورت می‌گیرد برای تولید قطعه‌ای که بتواند جای قطعهٔ «وایسا دنیا» را بگیرد. که البته بنظر من نقطهٔ قوت این آهنگ، زاویهٔ دیدی است که ترانهٔ زیبای «وایسا دنیا» از آن منظر توسط خود او سروده شده است. قطعهٔ «چراغا رو خاموش کن» با دو ورژن هم نتوانست جای «وایسا دنیا» را بگیرد. البته ترانهٔ «شیر خسته» پتانسیل این قضیه را داشت که ملودی و تنظیم حق مطلب را نتوانسته بود بجا بیاورد.

-  قطعات: «یادگاری»، «زبون آسمونی و «دروغ گفت» (با اغماض) قطعات خوب این آلبوم بودند. بقیهٔ قطعات هر کدام حسن‌هایی داشتند ولی یکدستی و وحدتی که در این قطعات بود را نداشتن
لطفا نظر خو را در مورد این مطلب قرار دهید



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :









نظرات رضا صادقی درباره آلبوم ای تازه منتشر شده همکارانش؛
قسمت دوم گفت‌وگوی «رضا صادقی»

بست موزیک: بخش اول گفت و گوی ویدئویی سایت موسیقی ما با رضا صادقی که در مقدمه آن هم مصائبش ذکر شد, بازتاب های متفاوت و زیادی داشت. کامنت ها کاربران سایت که به روئیت خود رضا صادقی نیز رسیده بیانگر این موضوع بود. در بخش دوم این گفت و گو که همین جا می توانید ببینید و دانلود کنید رضا صادقی درباره آثار تازه منتشر شده هنرمندان دیگر موسیقی پاپمان از جمله دکتر اصفهانی، بابک جهانبخش، مازیار فلاحی، نیما مسیحا، مهدی یراحی و ... صحبت کرده است. همچنین صحبت هایی نیز با هوادارانش داشته که بهتر است فیلم را ببینید . در ضمن به خاطر کیفیت پائین صدای ویدئو از کاربران عزیز عذرخواهی می کنیم. این مشکل در ویدئوهای بعدی سایت قطعا برطرف خواهد شد.


[   دانلود قسمت اول    |   دانلود قسمت دوم   ]
کیفیت بالا



  • لطفا نظر خو را در مورد این مطلب قرار دهید




    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :






    ( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5