تبلیغات
best muzik - داستان جالب بازی یک مهندس و پزشک
 
best muzik
                                                        
درباره وبلاگ

salam be hame dostay golam .in weblog aary shoma dostayy azizam
sakhtam
ke betonidaz ahango akhbar jajid moshghi
va baakhshaay motenavash lezat bebarid khosh hal misham vasam
nazar o pish nahad bearid .ba arezoye salamti movafaghiyat bary tak tak shoma.doseton daram alireza
مدیر وبلاگ : alireza masumi
نویسندگان
نظرسنجی
دوستان نظر شما در مورد وبلاگ چیه...؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بهنام صفوی

آرامش

آرشیو کد آهنگ

امارگیر حرفه ای سایت




مهندس

 این داستان به نظرم به گونه ای طراحی شده که قصد دارد مهندس ها را از لحاظ مقام و منزلت ارجحیب بدهد نسبت به پزشکان . شما اصلا این دیدگاه را نادیده بگیرید و فقط متن داستان را مورد توجه قرار دهید .

یک پزشک و یک مهندس مکانیک در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.

پزشک رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟

… مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. پزشک دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد.

این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند.

پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد.

حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز به درد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد.

مهندس مؤدبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد، دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد و رویش را برگرداند و خوابید  !







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 21 تیر 1396 03:25 ق.ظ
Good day! I just would like to give you a big thumbs up for
the excellent info you have got right here on this post.
I will be coming back to your website for more soon.
یکشنبه 11 تیر 1396 02:23 ب.ظ
Wonderful beat ! I would like to apprentice whilst you amend your site, how can i subscribe for a
blog website? The account helped me a appropriate deal.
I had been a little bit acquainted of this your broadcast offered bright transparent concept
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 11:07 ب.ظ
Hi! I simply wish to give you a huge thumbs up for the excellent information you have got right here on this post.
I am returning to your web site for more soon.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر